احد «میشا» سالکی، چهره ای متفاوت

Image
احد سالکی (که در محافل بین‌المللی کوهنوردی با نام میشا سالکی شناخته می‌شود) در سال ۱۹۵۴ میلادی (۱۳۳۳ خورشیدی) در ایران متولد شد. وی از جوانی به کوه‌نوردی علاقه‌مند شد و تسلط او به زبان‌های خارجی باعث گردید که در نوجوانی به ترجمهٔ متون کوه‌نوردی بپردازد.  یکی از اولین فعالیت‌های شاخص او ترجمهٔ کتاب «حماسه نانگاپاربات» اثر دکتر کارل هرلیخ‌کوفر (کوهنورد و سرپرست معروف آلمانی) به زبان فارسی بود که در سال ۱۳۵۱ خورشیدی منتشر شد  . این کتاب که روایت تلاش‌های کوه‌نوردان بر قله نانگاپاربات را بازگو می‌کرد، از نخستین آثار کوه‌نوردی به زبان فارسی بود و مقدمهٔ ادبی زیبای آن در سال‌های بعد در میان کوه‌نوردان ایرانی بسیار مشهور شد  .  سالکی در دهه ۱۳۵۰ برای ادامه زندگی و فعالیت‌های کوهنوردی به آلمان غربی مهاجرت کرد و ساکن آن کشور شد . وی در آلمان به تحصیلات عالی در رشته مهندسی ترافیک  پرداخت. و در کنار آن به طور حرفه‌ای به کوه‌نوردی، عکاسی کوهستان و نگارش در این حوزه مشغول گردید. سالکی از دهه ۱۹۷۰ تاکنون مقیم کشور آلمان بوده حضور در برنامه‌های کوه‌نوردی هیمالیا عضو تی...

آلپینیسم، استعاره یا بازتعریف مسئله دار


 آلپینیسم، استعاره یا بازتعریف مسئله دار


تأملی انتقادی بر بسط مفاهیم فنی به سبک زندگی


 به تازگی، گرایشی در بخشی از فضای فکری کوهنوردی ایران شکل گرفته که تلاش می کند آلپینیسم را فراتر از یک فعالیت مشخص کوه نوردی، به عنوان سبک زندگی، نگرش وجودی و حتی ابزاری برای تحول روان شناختی معرفی کند. این نگاه از سوی افرادی مطرح می شود که خودشان جزو چهره های شناخته شده و به نوعی «الیت » جامعه کوهنوردی محسوب می شوند. همین جایگاه، به سخنان آن ها وزن اجتماعی می دهد و باعث می شود این روایت ها به سرعت در بدنه جامعه کوهنوردی پخش شوند.


مسئله این جاست که آنچه عرضه می شود، اغلب نه توصیف دقیق آلپینیسم است و نه تحلیل منسجم فلسفی یا روان شناختی، بلکه نوعی بازساختاردهی مفهومی است که مرز میان تعریف، استعاره و تجویز را مخدوش می کند.


آلپینیسم چیست و چه نیست؟


آلپینیسم در معنای دقیق و پذیرفته شده جهانی خود، یک شیوه مشخص کوه نوردی است. یونسکو در ثبت آلپینیسم به عنوان میراث فرهنگی ناملموس بشری، آن را چنین توصیف می کند:



«آلپینیسم هنر بالا رفتن از قله‌ها و دیواره‌ها در کوهستان‌های بلند است، در همه فصل‌ها، در مناطق سنگی یا یخی. این فعالیت شامل توانایی‌های جسمی، فنی و ذهنی است، با استفاده از تکنیک‌ها، تجهیزات و ابزارهای خاص مانند کلنگ و کرامپون. آلپینیسم یک کنش سنتی با فرهنگ مشترک است که شامل دانش محیط کوهستان، تاریخ و ارزش‌های مرتبط با آن و مهارت‌های مشخص می‌باشد.»


این تعریف، آلپینیسم را به عنوان یک کنش انسانی مشخص معرفی می کند، نه یک فلسفه زندگی عمومی. تمرکز آن بر مهارت، تجربه، انتقال دانش، و رابطه انسان با محیط طبیعی است، نه بر نسخه پیچیدن برای زیست شهری یا پاسخ دادن به مسائل روان شناختی انسان مدرن.


وقتی چنین مفهومی از بستر فنی، تاریخی و فرهنگی خود جدا می شود و به عنوان «نگرش زندگی» یا «الگوی زیست معنادار» معرفی می گردد، دیگر با همان آلپینیسمی که یونسکو و جامعه جهانی کوهنوردی می شناسند طرف نیستیم، بلکه با مفهومی تازه مواجهیم که فقط نام آلپینیسم را یدک می کشد.


آلپینیسم و رواقی گری، نوآوری یا تغییر برچسب؟


نکته قابل توجه این است که محتوای این روایت های جدید، در اغلب موارد چیز تازه ای تولید نمی کند. تأکید بر تحمل سختی، پذیرش عدم قطعیت، خوداتکایی، کنترل هیجان و مسئولیت فردی، مفاهیمی هستند که قرن هاست در رواقی گری مطرح شده اند. اگر در بسیاری از این متون، نام آلپینیسم را با رواقی گری عوض کنیم، ساختار استدلال تقریباً بدون تغییر باقی می ماند.


این نشان می دهد که نوآوری اصلی نه در محتوا، بلکه در انتخاب واژه است. آلپینیسم به این دلیل وارد این گفتمان شده که تازه، تصویری، هیجان انگیز و جذاب است. همان ایده های قدیمی، با زبانی جدید باز نویسی  می شوند.


استعاره به خودی خود مشکلی ندارد. کوهنوردی همیشه استعاره ای قدرتمند برای زندگی بوده است، از سیزیف در نگاه کامو تا استعاره های سنکا درباره صعود، رنج و استقامت. در این موارد، کوه ابزار فهم است، نه موضوع بازتعریف.


اما تفاوت کلیدی آن جاست که استعاره جای تعریف را می گیرد. وقتی آلپینیسم نه به عنوان تصویر یا مثال، بلکه به عنوان یک سبک زندگی مستقل و چارچوب فکری کامل عرضه می شود. در این نقطه، محدودیت ها محو می شوند و مفهوم به ظرفی سیال برای معنا سازی تبدیل می گردد.


برای فهم این سازوکار، مقایسه با پدیده ای مثل Church of Jedism مفید است. در این مورد، یک روایت فرهنگی محبوب از فیلم های جنگ ستارگان گرفته می شود، مجموعه ای از فضیلت های عمومی مانند آرامش درونی، تعادل اخلاقی و انضباط شخصی به آن افزوده می شود، و سپس به عنوان «راه زندگی» معرفی می گردد. نه ادعای علمی مشخصی مطرح است و نه دستگاه فلسفی منسجم، اما زبان طوری تنظیم شده که هم معنا بدهد و هم قابل رد کردن نباشد.


این مقایسه از سر تمسخر نیست، بلکه به سازوکار مشترک اشاره دارد. وقتی آلپینیسم از تعریف فنی خود جدا می شود و به نگرش زندگی ارتقا می یابد، وارد همان منطقه خاکستری می شود. اگر آن را بپذیری، نشانه عمق تجربه تلقی می شود؛ اگر نپذیری، گفته می شود هنوز نچشیده ای. این دقیقاً همان منطق بسته ای است که هر روایت معنابخش غیرقابل ابطال به آن نیاز دارد.


وقتی این نوع روایت از سوی چهره های الیت کوهنوردی مطرح می شود، مسئله فقط نظری نیست. اعتبار گویندگان باعث می شود چیزی که وجود خارجی ندارد، به عنوان حقیقتی پذیرفته شده به جامعه عرضه شود. این یک انحراف از معیار است و کژفهمی حاصل از آن می تواند به وضعیت آشفته و شترگاوپلنگ فعلی کوهنوردی دامن بزند.


در حالی که هنوز از داستان عرفان زدگی، قهرمان سازی و ایده انسان کامل در کوهنوردی ایران عبور نکرده ایم، اکنون چارچوب فکری تازه ای تحت عنوان «زندگی آلپینیستی در شهر» در حال شکل گیری است.


از منظر تحلیل استدلالی، گفتمان ارائه شده پر از اشکال است. تعمیم شتاب زده از تجربه شخصی، جابه جایی تعریف و استعاره، تکیه بر جذابیت واژه و جایگزینی روایت به جای تحلیل. نه مرز مفهومی روشن است و نه معیار ابطال وجود دارد. هر جا استدلال کم می آورد، تجربه زیسته وارد می شود.


الهام گرفتن از کوه، نه تنها مجاز، بلکه طبیعی و تاریخی است. اما بازتعریف یک مفهوم دقیق و مدون مانند آلپینیسم، بدون تعهد به مرزها، تاریخ و تعریف پذیرفته شده آن، نه به فهم آلپینیسم کمک می کند و نه به عمق فلسفه هایی مثل رواقی گری.


نتیجه چیزی جز معنا سازی مدرن با واژه های تازه نیست. جذاب برای سخنرانی و پست های انگیزشی، اما فاقد تعهد نظری. در این میان، هم آلپینیسم واقعی قربانی می شود و هم فلسفه به نسخه ای سطحی و مصرفی تقلیل می یابد.

Comments

Popular posts from this blog

وبلاگ «کوه قاف»

عباس سیدی نیا هم رفت

بعد از بیست سال