ارزش کوهنوردی در چیست؟

 

این نوشتار خوانشی متفاوت از مقالهٔ «ارزش کوهنوردی چیست؟» نوشته  سلیمان مولان است که در مجلهٔ Philosophy Now منتشر شده و در آن دربارهٔ ارزش فلسفی کوهنوردی بحث می‌شود.


این متن فقط ترجمه یا بازگویی مقاله اصلی نیست، بلکه خوانشی متفاوت و انتقادی از آن است. 


به نظر من، مقاله اصلی نتوانسته بود به شکلی کامل و قانع‌کننده تجربه واقعی کوهنوردی و ارزش‌های نهفته در آن را توضیح دهد. 


برخی توصیف‌ها و استدلال‌های نویسنده نیز این تصور را ایجاد می‌کرد که آشنایی او با واقعیت عملی کوهنوردی محدود است و بیشتر از کوهنوردی به عنوان دستمایه‌ای برای صورت‌بندی و دفاع از یک استدلال فلسفی درباره فضیلت استفاده کرده است. 


از این رو، در این نوشته کوشیده‌ام ضمن حفظ پرسش فلسفی مقاله، موضوع را از زاویه‌ای نزدیک‌تر به تجربه واقعی کوهنوردان بررسی کنم و تصویری واقعی ‌ و متعادل‌تر و کمتر آرمانی‌شده از رابطه میان کوهنوردی، لذت، خطر، شخصیت و فضیلت ارائه دهم.


https://philosophynow.org/issues/174/Whats_the_Value_of_Mountaineering



جورج مالوری میل خود به صعود اورست را با این جمله مشهور توضیح داد: «چون آنجاست.» این گفته تا حدی به این دلیل ماندگار شده که به‌یادماندنی است و تا حدی نیز به این دلیل که گویی در برابر هرگونه توضیح بیشتری مقاومت می‌کند. کوه وجود دارد، کوهنورد آن را می‌بیند و میل به صعود در او شکل می‌گیرد.


با این حال، سادگی این پاسخ فریبنده است. کوهنوردی بیش از آن طلب می‌کند که بتوان آن را تنها با جمله‌ای هوشمندانه توضیح داد. این فعالیت به زمان، پول، تلاش جسمانی، آمادگی فنی و در برخی شرایط، پذیرش خطر جدی نیاز دارد. کوهنوردان سرما، خستگی، ترس، عدم قطعیت و شکست را تحمل می‌کنند. ممکن است ماه‌ها برای هدفی آماده شوند و سپس تنها چند صد متر مانده به قله بازگردند. بعضی از آنان انگشتان خود، روابطشان، امنیت مالی یا جانشان را از دست می‌دهند.


پس چرا مردم همچنان به کوهنوردی ادامه می‌دهند؟


احتمالاً هیچ پاسخ واحدی وجود ندارد. کوهنوردی می‌تواند لذت، ماجراجویی، موفقیت، دوستی، زیبایی، اعتبار اجتماعی، خودشناسی و گریز از زندگی روزمره را فراهم کند. همچنین ممکن است برخی ویژگی‌های شخصیتی را پرورش دهد. اما هیچ‌یک از این توضیحات به‌تنهایی کامل نیست و بعضی از آن‌ها اگر به‌عنوان تمام حقیقت در نظر گرفته شوند، حتی می‌توانند خطرناک باشند.


ارزش کوهنوردی نه در یک پاداش مشخص، بلکه در شیوه خاصی نهفته است که در آن توجه، عدم قطعیت، تعهد، قضاوت و معنا در کنار یکدیگر قرار می‌گیرند.


آیا لذت بخشی از پاسخ است؟


کنار گذاشتن لذت به‌عنوان توضیحی برای کوهنوردی اشتباه خواهد بود. کوهنوردان اغلب از صعود لذت می‌برند، حتی زمانی که این فعالیت از نظر جسمانی ناراحت‌کننده است.


این لذت به رسیدن به قله محدود نمی‌شود. ممکن است در حرکت روی سنگ، ریتم راه رفتن، حل کردن یک حرکت دشوار، کار گذاشتن درست ابزار میانی، یافتن مسیر در زمینی پیچیده یا تماشای تغییر نور بر سطح یک دیواره کوهستانی نهفته باشد. همچنین ممکن است از سکوت مسیر دسترسی در نخستین ساعات صبح یا از هم‌طناب شدن با فردی که به او اعتماد داریم حاصل شود.


هر شکلی از لذت به معنای آسایش فوری نیست. یک صعود دشوار می‌تواند با اضطراب، سرما و خستگی همراه باشد و در عین حال عمیقاً رضایت‌بخش نیز باشد. انسان‌ها می‌توانند تجربه‌ای را ارزشمند بدانند، حتی اگر بخش‌های زیادی از آن ناخوشایند باشد. رضایت ممکن است از غرق شدن کامل در کاری که انجام می‌دهیم ناشی شود.


در یک صعود جدی، حواس‌پرتی‌های معمول زندگی از میان می‌روند. توجه به گیره بعدی، کارگاه بعدی، وضعیت هوا، حال هم‌طناب یا مسیر پیش رو محدود می‌شود. این تمرکز می‌تواند نوعی وضوح ذهنی ایجاد کند که یافتن آن در زندگی روزمره دشوار است. کوهنورد برای چند ساعت دیگر به ایمیل‌ها، صورت‌حساب‌ها، انتظارات اجتماعی یا حسرت‌های گذشته فکر نمی‌کند. جهان به چیزی فوری و ملموس تبدیل می‌شود.


این یکی از دلایلی است که کوهنوردان ممکن است روزی طاقت‌فرسا را لذت‌بخش توصیف کنند. منظور آنان لزوماً این نیست که تک‌تک لحظات آن خوشایند بوده است. منظورشان این است که تجربه در کلیت خود زنده، فراگیر و ارزشمند بوده است.


مفهوم «تفریح نوع دوم»، یعنی تجربه‌ای که عمدتاً در نگاه به گذشته لذت‌بخش می‌شود، بخشی از این موضوع را توضیح می‌دهد. با این حال، حتی این توصیف نیز کامل نیست. کوهنوردان همیشه از خود رنج لذت نمی‌برند و ارزش یک صعود را نیز تنها به این دلیل نمی‌دانند که بعدها به داستان خوبی تبدیل می‌شود. بخش زیادی از ارزش می‌تواند در جریان خود صعود، در لحظات حرکت، تصمیم‌گیری، همراهی و تمرکز کامل وجود داشته باشد.


 یادمان باشد  قله تمام هدف نیست


قله هدفی روشن فراهم می‌کند. به صعود جهت می‌دهد و معیاری طبیعی برای موفقیت به وجود می‌آورد. با این حال، اگر قله را تنها هدف کوهنوردی بدانیم، نمی‌توانیم این فعالیت را به‌درستی درک کنیم.


بسیاری از صعودهای ارزشمند بدون رسیدن به قله پایان می‌یابند. هوا تغییر می‌کند، شرایط بدتر می‌شود، یکی از اعضای تیم خسته می‌شود، مسیر بیش از زمان پیش‌بینی‌شده طول می‌کشد یا گروه درمی‌یابد که ادامه دادن خطر غیرقابل‌قبولی ایجاد خواهد کرد. بازگشت ممکن است ناامیدکننده باشد، اما لزوماً برنامه را بی‌معنا نمی‌کند.


عقب‌نشینی می‌تواند بیش از یک موفقیت آسان، شخصیت کوهنورد را آشکار کند. این تصمیم ممکن است به قضاوت درست، فروتنی و توانایی غلبه بر فشار عاطفی ناشی از ماه‌ها آمادگی نیاز داشته باشد. هرچه قله نزدیک‌تر به نظر برسد، دست کشیدن از آن دشوارتر می‌شود.


در چنین شرایطی، پافشاری همیشه فضیلت نیست. گاهی ادامه دادن شجاعانه است و گاهی بی‌ملاحظه. گاهی بازگشت عاقلانه است و گاهی صرفاً ترسی است که در پوشش قضاوت ظاهر می‌شود. هیچ قاعده ساده‌ای وجود ندارد که بتواند در هر مورد پاسخ درست را تعیین کند.


این عدم قطعیت در مرکز کوهنوردی قرار دارد. کوه درس اخلاقی‌ای با پاسخی روشن در برابر انسان قرار نمی‌دهد. بلکه شرایطی را فراهم می‌کند که باید تفسیر شوند. کوهنورد باید تشخیص دهد که چه زمانی پافشاری به لجاجت تبدیل می‌شود، چه زمانی اعتمادبه‌نفس به غرور می‌انجامد و چه زمانی احتیاط به عقب‌نشینی غیرضروری بدل می‌شود.


بخشی از ارزش کوهنوردی در آموختن همین تمایزهاست.


 

کوهنوردی می‌تواند ویژگی‌هایی مانند تاب‌آوری، صبر، انضباط، صداقت و شجاعت را پرورش دهد. ممکن است انسان را وادار کند زمانی که خسته، ناراحت یا ترسیده است، همچنان توانایی عمل کردن خود را حفظ کند. کوهنوردی می‌آموزد که مشکلات را همیشه نمی‌توان فوراً از میان برداشت و گاهی پیشرفت به این بستگی دارد که فرد در دل ناراحتی و دشواری آرام باقی بماند.


اما کوهنوردی به‌طور خودکار کسی را فضیلت‌مند نمی‌کند.


یک کوهنورد تاب‌آور همچنان می‌تواند خودخواه باشد. یک کوهنورد شجاع می‌تواند بی‌مسئولیت باشد. یک کوهنورد بسیار ماهر از نظر فنی ممکن است دروغ‌گو، خودپسند یا بی‌رحم باشد. آمادگی برای پذیرفتن خطر، به‌خودی‌خود شاهدی بر ارزش اخلاقی نیست.


کوهنوردی همچنین می‌تواند ویژگی‌های نامطلوب را تقویت کند. ممکن است وسواس، غرور، رقابت‌طلبی یا این باور را در فرد تقویت کند که جاه‌طلبی شخصی از مسئولیت در برابر هم‌طنابان و خانواده مهم‌تر است. کوهنوردان ممکن است خود را درباره توانایی‌هایشان فریب دهند، خطر را کوچک جلوه دهند، علائم هشداردهنده را نادیده بگیرند یا برای دستیابی به شهرت، دیگران را در معرض خطر قرار دهند.


کوهستان هر کسی را که وارد آن می‌شود پاک و فضیلت‌مند نمی‌کند.


آنچه کوهنوردی فراهم می‌کند، موقعیتی است که در آن پنهان کردن جنبه‌های شخصیت دشوار می‌شود. خستگی، ترس و عدم قطعیت ضعف‌هایی را آشکار می‌کنند که در محیط‌های راحت به‌آسانی پنهان می‌مانند. فردی که در زندگی عادی آرام به نظر می‌رسد، ممکن است تحت فشار بی‌حوصله شود. کسی که خود را شجاع می‌داند، ممکن است متوجه شود ترس بر قضاوتش اثر می‌گذارد. فرد دیگری ممکن است در خود توانایی آرام و مفید ماندن در شرایطی را کشف کند که زمانی تحمل‌ناپذیر به نظر می‌رسید.


از این نظر، کوهنوردی شاید پیش از آنکه شخصیت را بهبود دهد، شاید آن را آشکار کند.

بهبود به تأمل نیاز دارد. تجربه به‌تنهایی خرد ایجاد نمی‌کند. انسان می‌تواند بارها اشتباه یکسانی را تکرار کند، بدون آنکه چیزی از آن بیاموزد. برای رشد از طریق کوهنوردی، فرد باید تصمیم‌های خود را صادقانه بررسی کند، از جمله تصمیم‌های موفقی که شاید نه به دلیل قضاوت درست، بلکه بر اثر خوش‌شانسی به نتیجه‌ای خوب منتهی شده‌اند.


رسیدن به قله ثابت نمی‌کند که تصمیم ادامه دادن درست بوده است. بازگشت نیز ثابت نمی‌کند که تصمیم عقب‌نشینی اشتباه بوده است.


این تمایز اهمیت دارد، زیرا کوهستان گاهی قضاوت بد را پاداش می‌دهد و قضاوت درست را مجازات می‌کند. یک کوهنورد بی‌ملاحظه ممکن است زنده بماند، در حالی که یک کوهنورد محتاط ممکن است بر اثر رویدادی پیش‌بینی‌ناپذیر آسیب ببیند. نتیجه به‌تنهایی نمی‌تواند نشان دهد که آیا تصمیم عاقلانه بوده است یا نه.


 

در میان ویژگی‌های مرتبط با کوهنوردی، صداقت ممکن است یکی از مهم‌ترین آن‌ها باشد.


کوهنورد باید شرایط، مسیر، تجهیزات موجود، گروه و وضعیت جسمی و ذهنی خود را ارزیابی کند. این ارزیابی شامل طرح پرسش‌هایی ناراحت‌کننده نیز می‌شود. آیا به اندازه کافی برای ادامه دادن توان دارم؟ آیا جاه‌طلبی قضاوت مرا منحرف کرده است؟ آیا از هم‌طنابم انتظار دارم ضعف‌هایی را جبران کند که خود حاضر به پذیرفتنشان نیستم؟ آیا شرایط هوا واقعاً قابل‌قبول است یا من آن را به شکلی تفسیر می‌کنم که از تصمیمی حمایت کند که از قبل می‌خواهم بگیرم؟


صداقت کامل دشوار است، زیرا انسان‌ها در خودفریبی مهارت دارند. کوهنوردی که ماه‌ها تمرین و مقدار زیادی پول صرف یک برنامه کرده است، انگیزه عاطفی نیرومندی برای ادامه دادن دارد. هرچه فداکاری بزرگ‌تر باشد، پذیرفتن اینکه بازگشت ممکن است ضروری باشد دشوارتر می‌شود.


بنابراین، کوهنوردی میان میل و قضاوت تعارض ایجاد می‌کند. کوهنورد قله را می‌خواهد، اما باید همچنان توانایی تشخیص این موضوع را داشته باشد که چه زمانی این میل خطرناک شده است.


این وضعیت می‌تواند نوعی خودشناسی ایجاد کند که بیش از آنکه نظری باشد، عملی است. فرد نه‌تنها می‌آموزد درباره شجاعت، ترس یا استقامت چه باوری دارد، بلکه درمی‌یابد هنگامی که خسته، سرد و مردد است، در واقع چگونه رفتار می‌کند.


این شناخت ممکن است بر زندگی خارج از کوهستان نیز اثر بگذارد. با این حال، انتقال آن خودکار نیست. ممکن است کسی هنگام صعود تصمیم‌های بسیار خوبی بگیرد، اما در سایر بخش‌های زندگی تصمیم‌های نادرستی داشته باشد. درس‌های کوهنوردی تنها زمانی خارج از کوه ارزش پیدا می‌کنند که آگاهانه به دیگر جنبه‌های زندگی منتقل شوند.


 

خطر بخشی از کوهنوردی است، اما خطر به‌تنهایی به این فعالیت ارزش نمی‌دهد.


یک فعالیت صرفاً به این دلیل که خطرناک است معنادار نمی‌شود. خطر غیرضروری ممکن است احمقانه باشد، نه تحسین‌برانگیز. آمادگی کوهنورد برای پذیرفتن خطر نیز لزوماً نشانه شجاعت نیست. شجاعت به هدفی ارزشمند و واکنشی متناسب با خطر نیاز دارد. خطری که تنها برای جلب توجه یا هیجان پذیرفته شود، ممکن است ارزش اخلاقی اندکی داشته باشد.


در عین حال، حذف تمام خطرها ماهیت کوهنوردی را تغییر خواهد داد. عدم قطعیت به تصمیم‌ها وزن و اهمیت می‌دهد. کوهنورد باید در جهانی عمل کند که نمی‌توان آن را به‌طور کامل کنترل کرد. پیش‌بینی هوا کامل نیست، سنگ ممکن است بشکند، وضعیت برف ممکن است تغییر کند و بدن ممکن است در ارتفاع یا هنگام خستگی واکنشی غیرقابل‌پیش‌بینی نشان دهد.


هدف حذف عدم قطعیت نیست، زیرا چنین کاری ناممکن است، بلکه مدیریت هوشمندانه آن است.


این الزام می‌تواند معنا ایجاد کند، زیرا اعمال پیامد دارند. آمادگی اهمیت دارد. شراکت اهمیت دارد. تصمیم‌های کوچک روی هم جمع می‌شوند. گرهی که به‌درستی بسته نشده، نشانه‌ای از هوا که نادیده گرفته شده یا فرضی بی‌احتیاطانه می‌تواند اهمیت پیدا کند. کوهنورد باید نسبت به واقعیت، از جمله بخش‌هایی از آن که با امیدها و خواسته‌های شخصی‌اش تعارض دارند، هوشیار باقی بماند.


در زندگی روزمره، اغلب می‌توان تصمیم‌ها را به تعویق انداخت یا از پیامدهای آن‌ها گریخت. در کوهستان همیشه چنین امکانی وجود ندارد. ممکن است لازم باشد مشکلات به‌طور مستقیم و فوری حل شوند. این امر می‌تواند تجربه را به‌گونه‌ای غیرمعمول صادقانه سازد.


با این حال، جدیت خطر نباید رمانتیک جلوه داده شود. مرگ روش آموزش فلسفه نیست و رنج نیز به‌طور خودکار کسی را والاتر نمی‌کند. هزینه یک حادثه اغلب نه‌تنها بر دوش کوهنورد، بلکه بر هم‌طنابان، امدادگران، دوستان و خانواده نیز قرار می‌گیرد.


هر توضیحی درباره ارزش کوهنوردی باید این مسئولیت گسترده‌تر را نیز به رسمیت بشناسد.


کوهنوردی اغلب به‌صورت مبارزه‌ای فردی میان کوهنورد و کوه توصیف می‌شود. این تصویر نیرومند است، اما می‌تواند گمراه‌کننده باشد. بیشتر صعودها ماهیتی عمیقاً اجتماعی دارند.


طناب دو یا چند نفر را هم از نظر جسمانی و هم از نظر اخلاقی به یکدیگر پیوند می‌دهد. تصمیم‌های هر فرد بر دیگران اثر می‌گذارد. هم‌طنابان برای حمایت، مسیریابی، قضاوت، تشویق و نجات به یکدیگر وابسته‌اند. اعتماد فضیلتی انتزاعی نیست. اعتماد از طریق عملکرد فنی صحیح، ارتباط صادقانه و آمادگی برای مقدم دانستن ایمنی گروه بر جاه‌طلبی شخصی نشان داده می‌شود.


یک شراکت خوب در کوهنوردی چیزی بیش از دوستی است.  دو هم‌طناب باید بتوانند با یکدیگر مخالفت کنند، ترس خود را بپذیرند، خستگی را تشخیص دهند و تصمیم‌های نادرست را به چالش بکشند. باید بدانند چه زمانی هدایت کنند و چه زمانی پیروی کنند. باید ضعف‌های یکدیگر را تحمل کنند، بدون آنکه وانمود کنند این ضعف‌ها وجود ندارند.


از این رو، برخی از نیرومندترین خاطرات کوهنوردی نه خاطرات قله‌ها، بلکه خاطرات تجربه‌های مشترک‌اند. گفت‌وگویی در طوفان، حمایتی دقیق، تصمیمی مشترک برای بازگشت یا اطمینان آرامی که از دانستن این موضوع پدید می‌آید که هم‌طناب فرد هوشیار و قابل‌اعتماد است.


هنگامی که کوهنوردی صرفاً به‌عنوان آزمونی برای اراده فردی معرفی می‌شود، این جنبه ارتباطی آن نادیده گرفته می‌شود.


  چرا کوهنوردان را تحسین می‌کنیم؟


تحسین عمومی کوهنوردان به‌خودی‌خود نمی‌تواند ثابت کند که کوهنوردی ارزش اخلاقی دارد. جوامع به دلایل مختلفی از افراد تمجید می‌کنند، از جمله به دلیل نمایش، شهرت، توانایی جسمانی، تازگی و غرور ملی. احترام عمومی همیشه عقلانی یا از نظر اخلاقی موجه نیست.


داستان‌هایی که درباره کوهنوردان مشهور گفته می‌شوند نیز گزینشی‌اند. آن‌ها معمولاً بر شجاعت، اراده و موفقیت تأکید می‌کنند و توجه کمتری به خوش‌شانسی، امتیازات اجتماعی، گروه‌های پشتیبانی، نیروهای محلی، فداکاری‌های خانواده یا برنامه‌های ناموفق دارند.


با وجود این، برخی کوهنوردان به دلیل ویژگی‌هایی واقعی مورد تحسین قرار می‌گیرند. ممکن است انضباط، خونسردی، تعهد، مهارت فنی یا توانایی آنان برای گرفتن تصمیم‌های دشوار تحت فشار را محترم بشماریم. همچنین ممکن است آمادگی آنان برای دنبال کردن هدفی دشوار و بدون پاداش مالی آشکار را تحسین کنیم.


اما این تحسین باید نقادانه باقی بماند. اراده تنها زمانی تحسین‌برانگیز است که قضاوت آن را هدایت کند. شجاعت تنها زمانی تحسین‌برانگیز است که به بی‌ملاحظگی تبدیل نشود. جاه‌طلبی نیز تنها زمانی قابل‌تحسین است که دیگران را به ابزاری برای موفقیت شخصی تبدیل نکند.


بهترین داستان‌های کوهنوردی همیشه داستان فتح نیستند. آن‌ها ممکن است داستان خویشتن‌داری، شراکت، کنجکاوی و زنده ماندن باشند.


 

ارزش کوهنوردی را نمی‌توان تنها به لذت، فضیلت، موفقیت یا احترام عمومی تقلیل داد. هر یک از این عوامل بخشی از موضوع را توضیح می‌دهند، اما هیچ‌کدام همه آن را توضیح نمی‌دهند.


کوهنوردی می‌تواند لذت‌بخش باشد، حتی زمانی که ناراحت‌کننده است. می‌تواند شخصیت را پرورش دهد، هرچند ممکن است نقص‌ها را نیز آشکار یا تشدید کند. می‌تواند به خودشناسی منجر شود، حتی اگر آن شناخت دردناک باشد. می‌تواند میان هم‌طنابان اعتماد عمیقی ایجاد کند. می‌تواند آزادی موقتی از حواس‌پرتی‌های زندگی روزمره فراهم کند. می‌تواند انسان را مستقیماً با زیبایی، عدم قطعیت و محدودیت‌های کنترل روبه‌رو سازد.


شاید مهم‌تر از همه این باشد که کوهنوردی فضایی ایجاد می‌کند که در آن تلاش و توجه معنادار می‌شوند. کوهنورد هدفی را انتخاب می‌کند که نتیجه آن قطعی نیست، خود را برای آن آماده می‌کند، مسئولیت تصمیم‌هایش را می‌پذیرد و سپس با واقعیتی روبه‌رو می‌شود که نمی‌توان با آن چانه‌زنی کرد.


کوه به اعتمادبه‌نفس، شهرت یا میل انسان اهمیتی نمی‌دهد. همواره به فضیلت پاداش نمی‌دهد و همیشه غرور را مجازات نمی‌کند. تنها شرایطی را در برابر انسان قرار می‌دهد. معنا از شیوه‌ای پدید می‌آید که کوهنورد به آن شرایط پاسخ می‌دهد.


بنابراین، جمله مالوری، «چون آنجاست»، شاید بیش از آنچه در نگاه نخست به نظر می‌رسد، در خود بصیرت داشته باشد. کوه در آنجاست، به‌عنوان چیزی مستقل از خواسته‌های کوهنورد. صعود به آن به معنای وارد شدن به رابطه‌ای با واقعیتی است که در برابر کنترل کامل مقاومت می‌کند.


ارزش کوهنوردی در این نیست که لزوماً ما را به انسان‌های بهتری تبدیل می‌کند. 


شاید ارزش آن در این است که فرصتی به‌گونه‌ای غیرمعمول و فشرده در اختیار ما قرار می‌دهد تا کشف کنیم چه هستیم، آنچه را ممکن است به آن تبدیل شویم تمرین کنیم و جهان را با توجهی کامل تجربه کنیم.


اینکه از این فرصت عاقلانه استفاده کنیم یا نه، همچنان مسئولیت خود ماست.

Comments

Popular posts from this blog

وبلاگ «کوه قاف»

احد «میشا» سالکی، چهره ای متفاوت

کوهنوردی در شرایط سخت